انسان ها برای تنها بودن تکامل یافته اند

به گفته محققان، احساس تنهایی به ما یادآوری می کند که زمان برقراری ارتباط مجدد با اطرافیانمان فرا رسیده است. مدتها پیش، احتمالاً موضوع مرگ یا زندگی بود.

احساس سنگینی روی سینه. گلویی که سربی است، گویی می‌خواهد به‌طور فیزیکی احساسات را در حباب‌ها پایین بیاورد. یک احساس بی امان و طاقت فرسا از انزوا. تنهایی آسیب می زند – و به مرور زمان، بدن را در یک حالت التهابی بد قرار می دهد که خطر ابتلا به همه چیز از حمله قلبی و سکته مغزی گرفته تا دیابت و سرطان را افزایش می دهد. بنابراین، از نظر تکاملی، چرا ما آن را تجربه می کنیم؟

استفانی کاچیوپو ، استادیار روانپزشکی و علوم اعصاب رفتاری در دانشکده پزشکی پریتزکر دانشگاه شیکاگو، می‌گوید که مطالعات بی‌شماری به محققان کمک کرده است تا یک هدف کلی برای تنهایی را تدوین کنند. کاچیوپو می‌گوید: «ساختارهای اجتماعی ما دست در دست سازوکارهای عصبی، هورمونی و ژنتیکی برای حمایت از این ساختارهای اجتماعی [ زوج‌ها ، قبیله‌ها و جوامع] که به زنده ماندن و تولیدمثل ما کمک می‌کنند، تکامل یافتند».

از آنجا که تجربه تنهایی ممکن است امروز دردناک باشد، اما برای اجداد ماقبل تاریخ جایگزین بسیار بهتری برای تنها شدن با یک شکارچی دندان شمشیر در حال پرسه زدن بود.

ساختار اجتماعی ما

اگرچه اجتماعی بودن حتی در آن زمان دارای معایبی بود – برای مثال رقابت برای غذا، یا مشارکت در انتشار عوامل بیماری زا – ما تکامل یافتیم تا احساس تنهایی کنیم، زیرا کار با یکدیگر برای انجام وظایف و محافظت از همه مهمتر بود. کاسیوپو توضیح می‌دهد: «درد تنهایی ما را بر آن داشت تا ساختار اجتماعی را تجدید کنیم تا بتوانیم زنده بمانیم و ویژگی‌های کلیدی مانند اعتماد، همکاری و اقدام جمعی را ارتقا دهیم.

او می‌گوید که برای سال‌ها، محققان تنهایی را به‌عنوان «بیماری بدون ویژگی‌های نجات‌بخش» تصور می‌کردند. اما اکنون، آنها متوجه شده اند که این بیشتر یک سیگنال بیولوژیکی گرسنگی است که به ما یادآوری می کند که چه زمانی باید با اطرافیانمان ارتباط برقرار کنیم تا بقای کوتاه مدت خود را ارتقا دهیم. اگر پیامدهای تنهایی کاملاً منفی بود، دیگر بخشی از DNA ما نخواهد بود. کاچیوپو می گوید: «گرسنگی و تشنگی از بدن فیزیکی ما محافظت می کند در حالی که تنهایی از بدن اجتماعی ما محافظت می کند.

جالب اینجاست که در حالی که تنهایی به مغز سیگنال می دهد که زمان ارتباط فرا رسیده است، در عین حال به دنبال خطر نیز می گردد. به گفته کاچیوپو، این “سیگنال متناقض” به ما یادآوری می کند که مراقب باشیم افرادی که با آنها در ارتباط هستیم دشمن یا دوست هستند. او این نیاز را به هوشیاری می‌خواند، حتی زمانی که ما در حال اجتماعی کردن یک “مکانیسم محافظت از خود” هستیم. این بدان معناست که در موقعیت‌هایی که حتی زمانی که توسط دیگران احاطه شده‌اید احساس تنهایی می‌کنید، ناخودآگاه به این فکر می‌کنید که این جمعیت ممکن است برای بقای شما مناسب تکاملی نباشند.

وقتی تنها هستیم و در حالت حفظ خود هستیم، تنهایی واکنش جنگ یا گریز بدن را تحریک می کند . تصور کنید: یک انسان اولیه تصمیم می‌گیرد یک روز به تنهایی شکار کند یا جمع شود، که ناگهان احساس تنهایی می‌کند. آنها مضطرب، ترسیده و بیش از حد هوشیار هستند – ویژگی‌هایی که در صورت مواجهه با تنبلی غول‌پیکر می‌توانند مفید باشند. گرگ یا بیور به اندازه بولماستیف.

گفته می شود، تنهایی بر همه ما تأثیر متفاوتی می گذارد. کاچیوپو می‌گوید در حالی که جهانی است و همه ما در برابر آن آسیب‌پذیر هستیم، برخی از ما ممکن است موقعیت‌های خاصی را تنها بدانیم، در حالی که دیگران اینطور نیستند.

جهانی، در عین حال فردی

کاچیوپو توضیح می دهد: “مغز ما عضو اصلی اجتماعی ما برای پرورش و حفظ روابط است و به همین دلیل ویژگی تنهایی ذهنی است.” “حذف ساختارهای اجتماعی می تواند باعث شود که ما از فردی به فرد دیگر احساس متفاوتی داشته باشیم.” او می افزاید که یک مؤلفه ژنتیکی نیز وجود دارد : برخی از ما به دنیا آمده ایم که بیشتر از دیگران احساس تنهایی کنیم.

به گفته ناتان اسپرنگ ، مدیر آزمایشگاه مغز و شناخت در مؤسسه عصبی مونترال، نحوه رفتار با ما در کودکی – از جمله میزان توجهی که به ما می شد – می تواند در میزان احساس تنهایی ما در بزرگسالی نیز نقش داشته باشد. خواندن سیگنال های تنهایی به ما کمک می کند تا از آسیب طولانی مدتی که می تواند به سلامت روحی و جسمی ما وارد کند جلوگیری کنیم.

اسپرنگ می‌گوید که با گذشت زمان، تنهایی یک پیش‌گویی خودشکوفایی است. افراد تنها بیشتر وقت خود را در اعماق تصورات خود می گذرانند. آن‌ها ممکن است برخوردهای اجتماعی را آنقدر تصور کنند، در واقع، که این بخش از مغزشان در حال حرکت بیش از حد است. این بدان معناست که وقتی آنها در اطراف افراد دیگر هستند، در واقع کمتر حضور دارند. او می‌گوید: «افرادی که واقعاً تنها هستند ممکن است از ایجاد ارتباط مستاصل باشند، اما وقتی با مردم هستند آنقدر حضور ندارند، بنابراین ممکن است نشانه‌های اجتماعی لازم برای ایجاد ارتباطات عمیق‌تر را از دست بدهند.»

واضح است که تنهایی تأثیر بدی بر سلامت روان ما دارد، اما جنبه روشنی نیز دارد. این یک سیگنال بیولوژیکی آزاردهنده است که به ما یادآوری می کند که خود اولیه ما و خود مدرن ما به یک دوست نیاز دارد و بدن اجتماعی ما باید به این روابط تمایل داشته باشد. این حس بسیار شبیه به چراغ روی داشبورد ماشین شما است که وقتی زمان سفر به پمپ بنزین یا مکانیک فرا می رسد هشدار می دهد – و مانند آن چراغ، فقط در صورتی کار می کند که به آن گوش دهید.

شما هم مقاله بنویسید / برای اینکه نوسیده محتوای تخصصی و تجربیات خود باشید، لطفا کنید.

مقالات مرتبط

هوش مصنوعی و بیومتریک در زمان کنونی: پیش‌بینی‌ها، روندها و بینش‌ها برای آنچه ممکن است در پیش باشد

راه‌حل‌های امنیتی بیومتریک و فناوری‌های پیشگیری از کلاهبرداری مبتنی بر هوش مصنوعی، چندین سال است که روش‌هایی را تغییر داده‌اند که سازمان‌ها از آن‌ها از…

پاسخ‌ها